![]() |
![]() |
|
| دختری تنها اما عاشق |
|
نمی دانم، نمی خواهم بدانم، پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی آن قدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز پی در پی دم گرم خوشش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/10/01ساعت 21:15 توسط دختر تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام.
من یه دختر تنهام اما 4ساله که عاشقم. تو این وبلاگ می خوام تنهاییم با شما شریک شم و حرفی از عشقم بزنم چون کسی که عاشقشم حتی نخواست من رو بشناسه.شما هم برام دعا کنید تا به عشقم برسم. مطالب این وبلاگم تقدیم می کنم به: زهره و مشتری گم شده ام. ستاره غروب کرده ام. محراب دلم عبادتگاه جانم خورشید و ماهی که از آسمان عمرم رو به مغرب نهاد ولی هنوز ویران دلم به یادش چون آتشکده ای متروک است. شمعی که خاموش شد و شبستان جانم را برای همیشه تاریک گذاشت. امید من دیوانه توام افسونگر منی هر جا به هر زمان در خاطر منی |
| نوشته های پیشین |
|
12/21/2008 - 1/19/2009 4/20/2008 - 5/20/2008 3/20/2008 - 4/19/2008 2/20/2008 - 3/19/2008 1/21/2008 - 2/19/2008 |
|
RSS
|