![]() |
![]() |
|
| دختری تنها اما عاشق |
|
سلام!!!!!!!!!!!! خیلی وقته که آپ نکردم. الانم که بعد این همه مدت می خوام آپ کنم موندم تو این آپ چی بذارم ولی خوب یه شعر کوتاه تنها چیزیه که از تو دفتر خاطرات قدیمیم پیدا کردم . گل خوشبو ز دست باغبان رفت بهار نو به تاراج خزان رفت پرستو به شهر عشق کوچید سبکبالی به اوج آسمان رفت کسی که آینه دریا دلش یود به اوج آسمان بی کران رفت تا حالا شده کسی رو از دست بدین و بعد از دست دادنش بفهمین چقدر دوسش داشتین و خودتون هم نمی دونستین و برای همه فرصتهای از دست رفته آه بکشین؟ این دقیقا همون حالی که من الان دارم واسه همینم این شعرو گذاشتم. وقتی این حس داری نمی تونی خودتو به خاطر همه بی توجهی ها و بی مهری هات ببخشی. آدم یه جورایی از خودش بدش می یاد ولی هیچ کاری نمی تونی بکنی چون دیگه زمان رو از دست دادی! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/29ساعت 9:7 توسط دختر تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام.
من یه دختر تنهام اما 4ساله که عاشقم. تو این وبلاگ می خوام تنهاییم با شما شریک شم و حرفی از عشقم بزنم چون کسی که عاشقشم حتی نخواست من رو بشناسه.شما هم برام دعا کنید تا به عشقم برسم. مطالب این وبلاگم تقدیم می کنم به: زهره و مشتری گم شده ام. ستاره غروب کرده ام. محراب دلم عبادتگاه جانم خورشید و ماهی که از آسمان عمرم رو به مغرب نهاد ولی هنوز ویران دلم به یادش چون آتشکده ای متروک است. شمعی که خاموش شد و شبستان جانم را برای همیشه تاریک گذاشت. امید من دیوانه توام افسونگر منی هر جا به هر زمان در خاطر منی |
| نوشته های پیشین |
|
12/21/2008 - 1/19/2009 4/20/2008 - 5/20/2008 3/20/2008 - 4/19/2008 2/20/2008 - 3/19/2008 1/21/2008 - 2/19/2008 |
|
RSS
|